ارتباط با ما : info@behrazm.ir

بررسی سبک زندگی زنان در مناسبات خانواده

 

سبک زندگی، روشی است که افراد در طول زندگی انتخاب کرده‌اند و زیربنای آن در خانواده پی‌ریزی می‌شود که در واقع متأثر از فرهنگ، نژاد، باورها و… است. سبک زندگی در سه دوره به کمال می‌رسد و باید گفت سبک زندگی جنبه‌های عینی، مشهود و ملموس فرهنگ وارزشی در یک جامعه است و گویای بخش قابل رویت هویت جمعی و هویت فرهنگی در یک جامعه باشد.

سبک زندگی را می‌توان در اوقات فراغت، تفریح، رفتارهای جنسیتی، زبان و… مورد بررسی قرار داد، گفت: با توجه به تغییرات اجتماعی در چندین دهه اخیر مخصوصاً نقش‌های اجتماعی مربوط به زنان، به نظر می‌رسد بین نقش‌های سنتی زنان و تقاضای جامعه برای اتخاذ نقش‌های جدید تفاوت‌هایی وجودداشته باشد که منجر به تفاوت در سبک زندگی آن‌ها می‌گردد.

سبک زندگی الگوی نسبتاً پایدار سازماندهی زندگی روزمره در چارچوب یک موقعیت معین زندگی و منابع قابل دسترسی است. به تعبیر وبر «سبک زندگی، که شاخص گروهای منزلتی است، همان مجموعه رفتارهای افراد و گروها در زندگی روزمره است در ازدواج‌های درون گروهی الگوهای مجزای زندگی، غذاخوردن، لباس پوشیدن، تفریح، الگوی مصرف، سخن‌گفتن و نگرش‌هایی که نشان‌دهنده گروه منزلتی متفاوت است».

 

سبک زندگی دارای دو بعد می‌باشد:

یک بعد آن عینی و مادی که شاخص آن مصرف است؛ مصرف اشیا و رفتار. انواع رفتارهای مصرفی با قدرت خرید گروه‌ها بستگی تنگاتنگی دارد.

و بعد دیگر ذهنی است که سلیقه یا ترجیحات و علایق است. انتخاب‌های فردی براساس ترجیحات و علایق درونی و درک فرد از امور است. قدرت خرید و تشخیص افراد هر دو سازنده سبک زندگی افرادند و اصل انتخاب مفهوم اصلی سبک در زندگی است.

سبک زندگی از طرفی با امکان انتخاب و از طرفی با حق انتخاب رابطه دارد. به موازات محدودبودن امکان انتخاب، حق انتخاب سبک زندگی هم محدود و بسته خواهد بود. در بحث سبک زندگی زنان و مناسبات خانواده به کمک بحث نقش و نقش جنسیتی‌شده، و فرهنگ جنسیتی‌شده که حق و امکان انتخاب زنان نسب به مردان بسیار پایین است.

شاخص اصلی سبک زندگی علاقه و سلیقه فرد است و نحوه انتخاب مهم است، الگوی رفتاری به کمک مفهوم تلقی اجتماعی، نوع و ویژگی‌های تعلقات زنان در مناسبات بین آنان و خانواده بررسی می‌شود و الگوهای جذب و دفع میان آنان با استفاده از تعلق‌پذیری تبیین می‌شود. مفهوم دیگری که به کمک آن نوع و ویژگی‌های سبک زندگی آنان در ارتباط با خانواده تبیین می‌شود مفهوم نقش با تبیین وظایف خانگی بین دو جنس است؛ قدرت و نحوه تصمیم گیری در امور مهم،.

زنان متأهل (خانه دار و شاغل)، زنان سرپرست خانوار و سوم مادران تنها مورد نظرند گفت: ضرورت سبک زندگی زنان در مناسبات خانواده به چند مساله اساسی برمی‌گردد.۱-نقشی که سبک‌های زندگی در معنابخشی، هویت‌بخشی، کیفیت‌بخشی و حتی شکوفاسازی شخصیت‌ها و جهان‌های زندگی افراد در چارچوب ساختاری ایفا می‌کنند۲-نقشی که سبک زندگی در کیفیت‌بخشی به جهان خانواده دارد۳-نقشی که سبک زندگی در کیفیت بخشی و ساخت سبک زندگی فردی و جمعی و ایجاد تحول در حیات اجتماعی جامعه دارد.

 

سبک زندگی زنان، سبک تاکتیکی است تا استراتژیک

مجموعه کنش‌های مبتنی بر گزینش ارادی و با درنظرداشتن ترجیحات فرد یعنی علایق درونی و تصمیم‌گیری مبتنی بر برنامه‌ریزی سازماندهی و سیاست‌های مبتنی بر ارزش‌های خودشکوفاساز می‌باشد، که به آن سبک زندگی استراتژیک یا سبک زندگی عالمانه می‌گویند. سبک‌های زندگی عالمانه نقطه مقابل سبک زندگی تاکتیکی و عامیانه می‌باشد. سبک زندگی اکثر زنان در مقابل سبک زندگی مردان تاکتیکی است. زنان با توجه به موقعیت و شرایط ناپایدار و موقتی‌ای که در آن قرار دارند می‌توانند برای همان موقعیت و شرایط برنامه موقتی طراحی کنند.

رابطه قوی بین مجموعه‌ای از توانمندی‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی زنان با سبک زندگی آن‌ها وجود دارد. نقش‌هایی که آنان در زندگی روزمره می‌پذیرند، آورنده یا بازدارنده این توانمندی‌هاست. یکی از مهم‌ترین فضاهای حضور و رفت و آمد هر فرد فضای خانه و خانواده است. در خانواده امروزی جامعه ایران خانواده هسته‌ای سنتی زن و شوهری نوع مسلط، عام و مقبول می‌باشد. هنگامی که برحسب نحوه تقسیم وظایف بین دو جنس نوعی مرزبندی بین نقش زنانه و مردانه در عمل به وجود می‌آید می‌گوییم توزیع نقش‌های خانوادگی، جنسیتی است. به موجب این مرزبندی، نقش‌های خانگی بدون درآمد و دستمزد درون خانه و منزوی‌کننده به زنان و نقش‌های بادرآمد و دستمزد و اجتماعی به مردان سپرده می‌شود. از آنجایی که مرد در عرصه عمومی و در اقتصاد و سیاست است کانون عقلانیت و عقل‌گرایی و خردورزی در او رشد می‌یابد و از آنجایی که زن در عرصه خصوصی و در امور خانه‌داری و بچه‌داری قرار دارد کانون احساس و عاطفه است و مهم‌ترین وظیفه او ایجاد روابط گرم و صمیمی در خانه است. از آن‌جایی که پول در دست مرد است پس قدرت تصمیم‌گیری درباره امور مهم را دارد و زن فقط در مورد امور جزئی می‌تواند به تنهایی تصمیم‌گیری کند. اما زن به نسبتی که در آوردن منابع به خانه نقش دارد، آنگاه موقعیت او اندکی تغییر می‌کند. با توزیع جنسیتی نقش‌های خانگی و سپردن نقش‌های خانگی مانند آشپزی و مراقبتی و.. به زنان، تجربه زیستی زنان متفاوت از تجربه زیسته مردان می‌شود.

جنسیتی‌شدن سبک زندگی زنان نیز بیانگر وجود فرهنگ زنان در مقابل فرهنگ مردان است. متفاوت بودن نقش‌ها و فضای فعالیت‌های زنان از نقش‌ها و فعالیت‌های مردان و تجربه زیسته متفاوت هر یک موجب تمایز بین سبک زندگی مردانه و زنانه یعنی ناهمگونی سبک زندگی جنسیتی می‌شود. این ویژگی مانع ایجاد درک متقابل و تفاهم بین زن ومرد می‌شود. محصوربودن فعالیت زنان در خانه و کم اهمیت دیدن نقش‌های واگذاری به زنان یعنی بدون دستمزد بودن آنان در مقایسه با نقش‌های دستمزدی مردان، وابسته و تحت حمایت مردان بودن، منفعل بودن زنان، فرهنگ زنان را به لحاظ محتوایی و عینی و تجربی فقیر و پایین‌تر از سبک زندگی مردان می‌نماید. هم‌چنین خانه محور بودن نقش‌های زنان، همسری و مادری و آمیخته‌بودن فعالیت‌های فراغتی آنان با کار خانگی به دلیل نداشتن وقت آزاد از پیش تعیین شده و فقدان برنامه برای اوقات فراغت و نداشتن پول مورد نیاز و عمدتاً در دنیای شخصی و خصوصی حضور داشتن و در خانواده به سربردن از یک سو به لحاظ نظری زنان را حاشیه‌ای و در انزوای اجتماعی قرار می‌دهد.

زنان به جای داشتن سبک زندگی استراتژیک ناچار به سبک‌های زندگی تاکتیکی می‌شوند. نداشتن استقلال اقتصادی و اجتماعی و آزادی عمل برای ایام فراغت چون زنان خود را وقف خانواده و زناشویی و مادری می‌کنند و فراغت‌های آن‌ها خانواده محور است موجب وابسته شدن سبک زندگی زنان و هنجاری‌شدن سبک زندگی آنان به جای سبک زندگی خودشکوفاساز شود. اما با ایجاد گرایش به سمت هم کاری بین دو جنس در انجام وظایف خانوادگی از شدت تمایز سبک زندگی بین مردان و زنان کاسته می‌شود و کانون‌های تصمیم گیری در امور خانگی نیز نسبتاً کم می‌شود. زنان فرصت پرداختن به خود، آزادی عمل، قدرت تصمیم گیری در اعمال سلیقه و ترجیحات خود در امور روزمره را به دست می‌آورند و استقلال و ابتکار عمل بیشتری پیدا می‌کنند. سبک زندگی از هنجاری به سبک زندگی خودشکوفا و فعال و استراتژیک گرایش می‌یابد. برخلاف بسیاری از صاحبنظران که افزایش نرخ اشتغال دستمزدی زنان، تحصیلات و درآمد آنان را از دلایل عمده همکاری بین زن و مرد در انجام وظایف خانگی می‌دانند، به نظر می‌رسد که این عوامل اتفاقاً استثمار و بهره‌کشی مضاعف زنان توسط همسرانشان در چارچوب خانواده شده است.

امروزه سبک دلبستگی زنان به همسر و فرزند تغییر یافته، از سبک دلبستگی افراطی کاسته شده و با افزایش توانمندی و اشتغال و ارتباط اجتماعی آن‌ها رابطه معکوس دارد.

تعلق محله‌ای زنان روبه زوال و تعلق به اشیا و خانواده فرزندان بیشتر شده به گونه‌ای که در زنان خانه‌دار این تعلق به شکل وابستگی درآمده است و این مساله باعث می‌شود آن‌ها نتوانند امکان هویت بخشی به زندگی و کیفیت بخشی به زندگی خود را بدست آورند. تحرک شغلی اجتماعی فرهنگی و تغییر در نگرش زنان به زندگی موجب بروز سبک‌های زندگی جدید زنان در مناسبات خانوادگی شده که در گذشته وجودنداشته است.

 

شیوع سبک زندگی پنهانی و متظاهرانه در میان زنان

سبک زندگی پنهان در مقابل سبک زندگی: جستجوی روابط عاطفی مثبت یا منفی در خارج از مناسبات خانوادگی و گسترش دامنه دلبستگی به خارج از خانواده مثل دوستان از مصادیق بروز این سبک زندگی است. ظهور این نوع سبک زندگی به معنای فاصله آشکار بین ترجیحات، علایق و رفتارهای مصرفی زنان در مناسبات بین آنان و همسرانشان در زندگی روزمره خانوادگی است.

مشاهده ده‌ها مورد روابط پنهانی خانم‌های متأهل با مردان دیگر بخشی از واقعیت ایجاد شکاف بین بعد ذهنی و عینی سبک زندگی زنان است که نشان از فشار هنجارهای عرفی و نظام پدرسالاری عمومی حاکم بر کل دستگاه‌های حمایتی، خدماتی و حقوقی و نظم اجتماعی دارد و برخی از زنان مجبور به تحمل و پذیرش سبک زندگی تعارض آمیز و متظاهرانه می‌شوند.

سبک زندگی متظاهرانه در گذشته نزدیک در میان زنان پس از فاصله‌گیری از سبک زندگی سنتی و با افزایش سواد و کاهش دامنه تعلقات از خویشاوندی به خانواده هسته‌ای به وجود می‌آید. کارکردهای سبک زندگی متظاهرانه برای زنان حفظ روابط صلح آمیز و مسالمت‌جویانه با خانواده شوهر به منظور ایجاد ثبات و آرامش در مناسبات میان خانواده خود، حفظ روابط مسالمت جویانه با همسر به منظور ایجاد فضای آرامش برای فرزندان خود و یا استمرار تعلق‌پذیری به همسر و حفظ رشته‌های بین زن و مرد می‌باشد. زنان به منظور مقبولیت از جانب دیگران مهم، در راستای کارکردهای خود، از این سبک زندگی در مناسبات خانواده استفاده می‌کنند.

وابستگی سبک زندگی زنان به مردان، به دلیل حاکمیت نظام هنجاری مردسالارانه

بیشتر در مورد زنان طبقات پایین، متوسط و متوسط به بالای فرزنددار، ارزش‌های خانوادگی مهم‌تر از ارزش‌های فردی است. برای زنان محافظت از فرزندان بزرگ‌ترین ارزش اخلاقی به حساب می‌آید. برای اغلب زنان حمایت احساسی عاطفی فرزندان مهم‌تر از حمایت احساسی و عاطفی و جانی از خودش است. برای اکثریت این زنان تملک و دارایی موجب امنیت خاطر می‌شود. در صورت داشتن امنیت مالی و جانی و حمایت محاکم قضایی، بسیاری از زنان که در معرض خشونت توسط همسرانشان هستند، طلاق گرفته و از وابستگی بیمارگونه زنان به مردان کاسته شده است.

علاوه بر کار یکنواخت خانگی، بخش اعظم زنان متأهل و خانه‌دار در فقر مالی و ناامنی به سر می‌برند. این شرایط موجب وابستگی سبک زندگی زنان به مردان می‌شود. وابستگی سبک زندگی زنان به مردان در نتیجه حاکمیت نظام هنجاری مردسالاری عمومی و خصوصی موجب افزایش قدرت کاذب مردان و تداوم اعمال رفتارهای سلطه گرانه از جانب آنان بر زنان می‌شود. بنابراین در صورت ناتوانی ساختار و نظام اقتصادی و اجتماعی در فراهم‌آوردن نیازهای همگان برای پاسخ به نیازهای زیستی و هنجاری هرگونه طرح و برنامه‌ای به منظور سبک‌پذیری و سبک‌مند کردن زندگی افراد و گروه‌های اجتماعی از جمله زنان منجر به شکست خواهد شد. زیرا سبک زندگی یعنی انتخاب رفتار براساس ترجیحات و سلیقه.

نابهنجاری‌ها و بدرفتاری‌ها و سلطه‌گری مردان بر زنان ریشه در عاملی چون ضعف و ناتوانی ساختار نظام اجتماعی و افتصادی در توزیع عادلانه و حق انتخاب دارد. بخش دیگر مربوط به فرهنگ پدرسالاری عمومی و خصوصی ریشه دار در جامعه. فقدان زمان آزاد از پیش مشخص و در نتیجه فقدان برنامه ریزی برای آن ایام برای مصرف خود و ترجیح پاسخ به نیازهای اعضای خانواده به نیازهای خود، منجر می‌شود که سبک زندگی آنان رشد دهنده و فعال و استراتژیک نباشد.

امروزه نوعی تحولات ارزشی و هنجاری در نهاد خانواده و زندگی زنان دیده می‌شود. گونه‌های مختلف سنتی، در حال گذار، مدرن و پست مدرن در خانواده‌های ایرانی دیده می‌شود که از بیرون عوامل مدرنیته، رسانه‌ها و… سبک جدید را در زندگی زنان به وجود آورده‌اند و در جامعه ایران دین و دولت نیز در تغییر سبک زندگی زنان مؤثر بوده‌اند.


مقالات پزشکی تصادفي

اشتراک